حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
222
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
است . رافع هم در اين زمينه سعى بسيار كرد و نزاع نصر و اسماعيل موقّتا از ميان برخاست ليكن صفاى اوّل برنگشت و دو برادر همچنان نسبت بهم بدگمان بودند چنان كه اندكى بعد باز آتش نقار زبانه كشيد و اين دفعه كار بجنگ منتهى گرديد . نصر با لشكرى آماده از سمرقند ببخارا تاخت تا اسماعيل را از آنجا براند ليكن در جنگى كه در پائيز 275 در نزديكى بخارا اتّفاق افتاد نصر مغلوب و اسير شد و اسماعيل برادر را به اين حال ببخارا آورد . در رسيدن ببخارا اسماعيل برادر بزرگتر را بر تخت نشاند و خود چون چاكرى در خدمت او ايستاد و بقدرى در احترام و تعظيم برادر مبالغه كرد كه نصر پنداشت اسماعيل او را تمسخر مينمايد . آنگاه او را با همراهانى فراوان بسمرقند فرستاد و هنگام وداع به او گفت كه من كماكان در بخارا بنيابت تو باقى خواهم بود و قدم از طريق چاكرى و فرمانبردارى فراتر نخواهم گذاشت . نصر بسمرقند برگشت و تا سال 279 كه وفات يافت با برادر در مقام دوستى و يگانگى برقرار بود و چون مرد اسماعيل سمرقند را هم بقلمرو خود ضميمه نمود و امير مستقلّ تمام ماوراء النّهر گرديد . 1 - اسماعيل بن احمد ، امير عادل ( 279 - 295 ) امير اسماعيل بن احمد را معمولا مؤسّس دولت سامانى ميدانند زيرا كه پس از مرگ برادر بزرگتر بر سراسر ماوراء النّهر امارت يافته و ساير امراى جزء سامانى فرمان او را گردن نهادهاند بخصوص كه او در ايّام امارت خويش ممالك سامانى را وسعت بخشيده و خراسان و گرگان و طبرستان و سيستان و رى و قزوين را هم بر قلمرو سابق خود اضافه كرده است . اسماعيل قبل از وفات برادر و پس از مرگ او اكثر اوقات خود را با